داستان دو شهر

داستان دو شهر

A wonderful fact to ...
ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳۱ 
A Tale of Two Cities (Illustrated Classics)III The Night Shadows A wonderful fact to reflect upon, that every human creature is constituted to be that profound secret and mystery to every other. A solemn consideration, when I enter a great city by night, that every one of those darkly clustered houses encloses its own secret; that every room in every one of them encloses its own secret; that every beating heart in the hundreds of thousands of breasts there, is, in some of its imaginings, a secret to the heart nearest it! Something of the awfulness, even of Death itself, is referable to this. No more can I turn the leaves of this dear book that I loved, and vainly hope in time to read it all. No more can I look into the depths of this unfathomable water, wherein, as momentary lights glanced into it, I have had glimpses of buried treasure and other things submerged. It was appointed that the book should shut with a spring, for ever and for ever, when I had read but a page. It was appointed that the water should be locked in an eternal frost, when the light was playing on its surface, and I stood in ignorance on the shore. My friend is dead, my neighbour is dead, my love, the darling of my soul, is dead; it is the inexorable consolidation and perpetuation of the secret that was always in that individuality, and which I shall carry in mine to my life's end. In any of the burial-places of this city through which I pass, is there a sleeper more inscrutable than its busy inhabitants are, in their innermost personality, to me, or than I am to them?
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
سوم

سایه شب


حقیقت شگفت انگیز را به پس از منعکس کننده ، که هر موجودی در انسان است
تشکیل می شود که محرمانه عمیق و راز به هر دیگر.
مورد توجه قرار گرفته ، زمانی که من وارد شهرستان بزرگ توسط شب ، که
هر یکی از آن خوشه darkly خانه های مخفی خود را محصور ؛
که هر اتاق در هر یکی از آنها را محصور خود را مخفی ؛ که
قلب هر ضرب و شتم را در صدها هزار نفر از سینه ها وجود دارد ،
است ، در برخی از تصورات خود ، سری به آن قلب نزدیک ترین!
چیزی از awfulness ، حتی از مرگ خود ، به مراجعه کردنی است
این. بدون برگ را می توانید از این کتاب عزیز است که من دوست من نوبه خود ،
بطور بیهوده و امیدواریم که در زمان خواندن آن تمام. بدون بیشتر می توانم به آن نگاه کنید.
عمق ژرف این آب ، در جایی که به عنوان چراغ های زود گذر
glanced را در آن ، من به حال glimpses از گنج دفن شده و دیگر
چیزهایی submerged. این که کتاب باید با تعطیل منصوب شد
بهار ، برای همیشه و برای همیشه ، هنگامی که من را خوانده بود ، اما صفحه. بود
منصوب شده است که آب را باید در فراست ابدی ، قفل شده است و وقتی که می شود
سبک بازی در سطح آن بود ، و من در جهل ایستاده در تاریخ
ساحل. دوست من مرده است ، مرده همسایه من است ، عشق من ، عزیز
روح من ، مرده است ؛ آن تثبیت شده است و بی شفقت
استمرار مخفی بود که همیشه در آن فردیت ،
و که من در معدن باید برای پایان دادن به زندگی من ادامه می دهند. در هر یک از
دفن - اماکن این شهرستان که از طریق آن منتقل کنم ، وجود دارد دارای جای خواب
مرموز تر از ساکنان آن مشغول هستند ، در درونی خود را
شخصیت ، به من ، یا از من به آنها هستم؟

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
"After that there ga...
ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳۱ 
A Tale of Two Cities (Unabridged Classics for High School and Adults)"After that there gallop from Temple Bar, old lady, I won't trust your fore-legs till I get you on the level," said this hoarse messenger, glancing at his mare. "`Recalled to life.' That's a Blazing strange message. Much of that wouldn't do for you, Jerry! I say, Jerry! You'd be in a Blazing bad way, if recalling to life was to come into fashion, Jerry!"
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
"پس از آن به تاخت از معبد نوار ، خانم قدیمی وجود دارد ، من نخواهد شد اعتماد
جلوی پاهای شما می کنید تا من در سطح ، گفت : "این خیلی نامرتب
رسول ، در تاریکی زود گذر است. "` به یاد می آورد زندگی است. ' که 's
فروزان پیام عجیب. بخش عمده ای از آن نمی توانست کار را برای شما ، جری!
من میگویم ، جری! شما می خواهم در راه بد مشتعل شود ، اگر به یادآوری زندگی
بود که به مد ، جری آمد! "

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
Jerry, left alone in...
ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳۱ 
A Tale of Two Cities (Usborne Young Reading: Series 3)Jerry, left alone in the mist and darkness, dismounted meanwhile, not only to ease his spent horse, but to wipe the mud from his face, and shake the wet out of his hat-brim, which might be capable of holding about half a gallon. After standing with the bridle over his heavily-splashed arm, until the wheels of the mail were no longer within hearing and the night was quite still again, he turned to walk down the hill.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
جری ، به تنهایی در غبار و تاریکی سمت چپ ، dismounted در عین حال ،
نه تنها به راحتی اسب خود را صرف ، بلکه برای پاک کردن گل و لای از او
صورت ، و تکان مرطوب خارج از لبه کلاه خود ، که ممکن است
قادر به برگزاری حدود نیم گالن. بعد از ایستاده با
رام کردن بیش از او به شدت - splashed بازو ، تا زمانی که چرخ ها از
پست الکترونیکی بودند دیگر در داخل جلسه بود و شب هنوز هم کاملا
دوباره ، او تبدیل به پیاده روی پایین تپه.

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
"What did you make o...
ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳۱ 
A Tale of Two Cities (Oxford World's Classics)"What did you make of it, Tom?" "Nothing at all, Joe." "That's a coincidence, too," the guard mused, "for I made the same of it myself."
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
"شما چه بود از آن را ، تام؟"

"هیچ چیز در تمام ، جو".

"این یک تصادف ، بیش از حد ،" گارد mused ، "برای من ساخته شده
همان از آن خودم ".

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
"Tom!" softly over t...
ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳٠ 
A Tale of Two Cities (Everyman's Library classics)"Tom!" softly over the coach roof. "Hallo, Joe." "Did you hear the message?" "I did, Joe."
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
"تام!" ملایم بیش از سقف میگیرند.

"هی ، جو".

"آیا این پیام را که می شنوید؟"

"من ، جو".

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
The coach lumbered o...
ساعت ٧:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳٠ 
Tales of Two Cities: Race and Economic Culture in Early Republican North and South AmericaThe coach lumbered on again, with heavier wreaths of mist closing round it as it began the descent. The guard soon replaced his blunderbuss in his arm-chest, and, having looked to the rest of its contents, and having looked to the supplementary pistols that he wore in his belt, looked to a smaller chest beneath his seat, in which there were a few smith's tools, a couple of torches, and a tinder-box. For he was furnished with that completeness that if the coach-lamps had been blown and stormed out, which did occasionally happen, he had only to shut himself up inside, keep the flint and steel sparks well off the straw, and get a light with tolerable safety and ease (if he were lucky) in five minutes.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
مربی lumbered در تاریخ دوباره ، با تاج های گل اهدا سنگین تر از بسته شدن غبار
دور آن را به عنوان آن شروع به نزول. گارد خود را به زودی جایگزین
نوعی تفنگ قدیمی را در بازوی او قفسه سینه ، و اجبار به بقیه نگاه خود را
مطالب ، و داشتن به تپانچه مکمل که میپوشید نگاه
در کمربند او ، نگاه به سینه های کوچکتر در زیر صندلی خود را ، که در آن
شد ابزار چند اسمیت ، یک زوج از آتش دانها وجود دارد ، و فتیله فندک جعبه.
برای او که با کامل مبله بود که اگر مربی لامپ -
دمیده شده بود یورش برده و بیرون ، که گهگاه رخ می دهد انجام داد ، او مجبور شد
تنها به خود خفه شو در داخل ، حفظ و فولاد جرقه سنگ چخماق و
کردن کاه و دریافت نور با استفاده از ایمنی قابل تحمل و سهولت (در صورتی که او
خوش شانس بودند) در پنج دقیقه.

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
With those words the...
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳٠ 
A Tale of Two Cities (Saddleback Classics)With those words the passenger opened the coach-door and got in; not at all assisted by his fellow-passengers, who had expeditiously secreted their watches and purses in their boots, and were now making a general pretence of being asleep. With no more definite purpose than to escape the hazard of originating any other kind of action.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
با این واژه ها مسافری باز مربی درب و کردم در ؛
نه در همه با کمک همکار خود به مسافران قرار گرفته بودند
expeditiously به تماشای آنها و purses در چکمه های خود ترشح ،
بودند و در حال حاضر ساخت کلی بهانه بودن در خواب. بدون
بیشتر هدف مشخص می کند که از خطر فرار از منشاء
هر نوع دیگری از عمل است.

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
"Take that message b...
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٩ 
A Tale of Two Cities: Santo Domingo and New York after 1950"Take that message back, and they will know that I received this, as well as if I wrote. Make the best of your way. Good night."
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
"نگاهی به آن پیام هستند و می دانید که من دریافت این ،
و همچنین اگر نوشته ام. بهترین را از راه خود را. شب بخیر. "

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
The figures of a hor...
ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۱ 
A Tale of Two Cities, Spotlight EditionThe figures of a horse and rider came slowly through the eddying mist, and came to the side of the mail, where the passenger stood. The rider stooped, and, casting up his eyes at the guard, handed the passenger a small folded paper. The rider's horse was blown, and both horse and rider were covered with mud, from the hoofs of the horse to the hat of the man.
کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
"Well! And hallo yo...
ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۱ 
The Unabridged Charles Dickens: A Tale of Two Cities, Oliver Twist, Great Expectations (Courage Classics)"Well! And hallo you!" said Jerry, more hoarsely than before. "Come on at a footpace! d'ye mind me? And if you've got holsters to that saddle o' yourn, don't let me see your hand go nigh 'em. For I'm a devil at a quick mistake, and when I make one it takes the form of Lead. So now let's look at you."
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
"خوب از شما و شما هی!" جری گفت ، ادامه hoarsely تر از قبل.

"در طرز راه رفتن در آمد! d' نویسنده ذهن من؟ و اگر چن holsters
به yourn که زین o '،' اجازه ندهید که مرا دید دست خود بروید دریافت نزدیک '.
برای من یک شیطان در اشتباهی سریع ، و هنگامی که من را یک آن طول می کشد
شکل منجر شود. حالا بیایید نگاهی به شما خواهد شد. "


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
"I hope there ain't,...
ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۱ 
A Tale of Two Cities (Cover to Cover Classics)"I hope there ain't, but I can't make so 'Nation sure of that," said the guard, in gruff soliloquy. "Hallo you!"
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
"من نمی باشد امیدواریم که وجود دارد ، اما من نمی توانم را تا' ملت مطمئن از آن ، "
گفت : نگهبان ، در گفتگو با خود گرفته. "هی شما!"


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
The last burst carri...
ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٩ 
A Tale of Two Cities and Related Readings (Literature Connections Sourcebook, English & Spanish)The last burst carried the mail to the summit of the hill. The horses stopped to breathe again, and the guard got down to skid the wheel for the descent, and open the coach-door to let the passengers in.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
پشت سر هم انجام آخرین پست الکترونیکی به قله تپه.
اسب نفس کشیدن دوباره را متوقف ، و گارد کردم به پایین
ترمز ماشین چرخ برای فرود ، باز و مربی درب به اجازه
مسافران شوید.


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
"My blood!" ejaculat...
ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٩ 
A Tale of Two Cities - Literary Touchstone Edition"My blood!" ejaculated the vexed coachman, "and not atop of Shooter's yet! Tst! Yah! Get on with you!"
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
"خونی من!" ejaculated سورچی احسان ، "و نه در بالا از
تیرانداز 'sرتبهدهی نشده است! Tst! Yah! کار کردن با شما! "


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
"Wo-ho!" said the co...
ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٩ 
A Tale Of Two Cities"Wo-ho!" said the coachman. "So, then! One more pull and you're at the top and be damned to you, for I have had trouble enough to get you to it!--Joe!"
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
"وو هو!" درشکه چی گفت. "بنابراین ، آنگاه! یکی دیگر بکشید و شما
در بالای سر در گم می شود و برای شما ، برای من دردسر به اندازه کافی داشته اند به
کنید شما را به آن! -- جو! "


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
With drooping heads ...
ساعت ٦:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٦ 
A Tale of Two CitiesWith drooping heads and tremulous tails, they mashed their way through the thick mud, floundering and stumbling between whiles, as if they were falling to pieces at the larger joints. As often as the driver rested them and brought them to a stand, with a wary "Wo-ho! so-ho-then!" the near leader violently shook his head and everything upon it--like an unusually emphatic horse, denying that the coach could be got up the hill. Whenever the leader made this rattle, the passenger started, as a nervous passenger might, and was disturbed in mind.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
با سر و دم drooping ترسان ، آنها راه خود را له شده
از طریق گل ضخیم ، floundering و سکندری میان در حالیکه ،
به عنوان اگر آنها سقوط به قطعات در مفاصل بزرگتر. همانطور که اغلب
به عنوان راننده به آنها استراحت و دوباره آنها را به ایستادگی ، با
محتاط "وو هو! تا هو - بعد!" رهبر در نزدیکی خود را با خشونت بسته
سر و همه چیز بر آن -- مانند اسب غیرعادی باقوت تلفظ شده ،
انکار که مربی می تواند بلند شده تپه. هر گاه
رهبر این سر و صدا ساخته شده ، مسافر ، به عنوان عصبی شده
مسافر ممکن است ، و در ذهن مختل شد.


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
It was the Dover roa...
ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٦ 
A Tale of Two Cities (Naxos AudioBooks) II The Mail It was the Dover road that lay, on a Friday night late in November, before the first of the persons with whom this history has business. The Dover road lay, as to him, beyond the Dover mail, as it lumbered up Shooter's Hill. He walked up hill in the mire by the side of the mail, as the rest of the passengers did; not because they had the least relish for walking exercise, under the circumstances, but because the hill, and the harness, and the mud, and the mail, were all so heavy, that the horses had three times already come to a stop, besides once drawing the coach across the road, with the mutinous intent of taking it back to Blackheath. Reins and whip and coachman and guard, however, in combination, had read that article of war which forbade a purpose otherwise strongly in favour of the argument, that some brute animals are endued with Reason; and the team had capitulated and returned to their duty.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:


دوم

ایمیل


این جاده دوور که غیر روحانی بود ، در اواخر شب جمعه در ماه نوامبر ،
قبل از اولین افرادی که با آنها این تاریخ تا به کسب و کار.
جاده دوور غیر روحانی ، تا به او ، فراتر از پست الکترونیکی دوور ، آن را به عنوان lumbered
نام هیل Shooter است. او تپه را پیاده میرفتیم تا در منجلاب فرو بردن توسط طرف
نامه ها ، به عنوان بقیه مسافران بود ؛ نمی کند چرا که آنها به حال
دست کم برای لذت بردن از پیاده روی ورزش ، تحت شرایط است ، اما
چون تپه ، و دسته ، و گل و نامه ها ، شدند
همه تا سنگین ، که اسب به حال سه بار قبلا به توقف آمد ،
علاوه بر این یک بار رسم مربی در سراسر جاده ، با فتنه انگیز
قصد مصرف آن را بازگشت به Blackheath. کمر و شلاق و درشکه چی
و نگهبان ، با این حال ، در ترکیب بود ، پس خواندن آن مقاله از جنگ
است که با هدف منع کردند در غیر این صورت به شدت به نفع استدلال ،
که برخی از حیوانات بی رحم با علت endued هستند و تیم بود
تسلیم را پذیرفته و به وظایف خود بازگشتند.


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
All these things, an...
ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٥ 
A Tale of Two Cities (Puffin Classics)All these things, and a thousand like them, came to pass in and close upon the dear old year one thousand seven hundred and seventy-five. Environed by them, while the Woodman and the Farmer worked unheeded, those two of the large jaws, and those other two of the plain and the fair faces, trod with stir enough, and carried their divine rights with a high hand. Thus did the year one thousand seven hundred and seventy-five conduct their Greatnesses, and myriads of small creatures--the creatures of this chronicle among the rest--along the roads that lay before them.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
همه ی این مسائل و هزار و مانند آنها ، به تصویب رسید در
و نزدیک بر عزیز سال قدیمی one thousand seven hundred
و هفتاد و پنج. Environed توسط آنها ، در حالی که جنگل نشین و
دهقان ، unheeded کار می کرد که دو تن از jaws بزرگ ، و کسانی که
دیگر دو تن از چهره های ساده و عادلانه ، گام زد به اندازه کافی با هم بزنید ،
و حقوق الهی خود را با دست بالا انجام شده است. بنابراین آیا
یکسال thousand seven hundred and seventy - five رفتار خود را
Greatnesses و myriads موجودات کوچک -- از این موجودات
رسمی در میان بقیه -- در امتداد جاده ها که قبل از ذخیره کردن آنها.


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
In England, there wa...
ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٥ 
Spark Notes. Now Updated!: A Tale of Two CitiesIn England, there was scarcely an amount of order and protection to justify much national boasting. Daring burglaries by armed men, and highway robberies, took place in the capital itself every night; families were publicly cautioned not to go out of town without removing their furniture to upholsterers' warehouses for security; the highwayman in the dark was a City tradesman in the light, and, being recognised and challenged by his fellow- tradesman whom he stopped in his character of "the Captain," gallantly shot him through the head and rode away; the mail was waylaid by seven robbers, and the guard shot three dead, and then got shot dead himself by the other four, "in consequence of the failure of his ammunition:" after which the mail was robbed in peace; that magnificent potentate, the Lord Mayor of London, was made to stand and deliver on Turnham Green, by one highwayman, who despoiled the illustrious creature in sight of all his retinue; prisoners in London gaols fought battles with their turnkeys, and the majesty of the law fired blunderbusses in among them, loaded with rounds of shot and ball; thieves snipped off diamond crosses from the necks of noble lords at Court drawing-rooms; musketeers went into St. Giles's, to search for contraband goods, and the mob fired on the musketeers, and the musketeers fired on the mob, and nobody thought any of these occurrences much out of the common way. In the midst of them, the hangman, ever busy and ever worse than useless, was in constant requisition; now, stringing up long rows of miscellaneous criminals; now, hanging a housebreaker on Saturday who had been taken on Tuesday; now, burning people in the hand at Newgate by the dozen, and now burning pamphlets at the door of Westminster Hall; to-day, taking the life of an atrocious murderer, and to-morrow of a wretched pilferer who had robbed a farmer's boy of sixpence.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
در انگلستان بود ، به ندرت وجود دارد میزان نظم و حفاظت از
برای توجیه بسیار boasting ملی است. شجاعانه burglaries های مسلح
مردان ، سرقت و بزرگراه ها ، محل سرمایه خود را در زمان
هر شب ؛ خانواده ها هشدار داد ، هیچ دولتی حق بودند به بیرون رفتن از نمی
شهر بدون نیاز به جداکردن مبلمان خود را به انبارها upholsterers '
امنیت ؛ راهزن و سارق جاده در تاریکی کاسب شهر بود
نور ، و ، به چالش کشیده می شود به رسمیت شناخته شده و توسط شخص او
دکان دار را بخواهد در شخصیت او متوقف شود "سروان"
gallantly او را را از طریق ضربه سر و دور روود ؛ الکترونیکی شد
waylaid توسط هفت سارق مسلح و گارد ضربه سه مرده ، و سپس
مرده خود را توسط چهار دیگر شات کردم ، "در نتیجه از
شکست مهمات او : "پس از آن در پست الکترونیکی از من دزدیدند
صلح ؛ که پادشاه با شکوه ، پروردگار ، شهردار لندن شد
ساخته شده را به ایستگاه و تحویل در Turnham سبز ، توسط یک دزد سرگردنه ،
که مخلوق ممتاز در نزد او تمام despoiled
همراهان ؛ زندانیان gaols لندن در مبارزه با مبارزات خود
turnkeys ، و عظمت از قانون اخراج blunderbusses در میان
آنها را ، پر از گلوله را با گلوله و توپ ؛ snipped دزد خاموش
الماس صلیب از گردن از لرد های نجیب در دادگاه
نقاشی اتاقهای ؛ تفنگدار رفتیم به خیابان جایلز است ، برای جستجو
قاچاق کالا و اوباش در اخراج تفنگدار ، و
تفنگدار اخراج و در انبوه مردم ، و هیچ کس فکر هر یک از این
ظهور خیلی خارج از راه معمول است. در میان آنها ،
مامور اعدام ، همیشه مشغول است و هرگز بدتر از بی فایده بود ، در
ثابت درخواست ؛ در حال حاضر ، stringing تا ردیف طولانی متفرقه
جنایتکاران ؛ در حال حاضر ، حلق آویز دزد حرز شکن که در تاریخ شنبه شده بود
گرفته شده در تاریخ سه شنبه ؛ در حال حاضر ، مردم در آتش سوزان در دست Newgate توسط
ده ، و در حال حاضر سوزش جزوات در درب سالن وست ؛
به روز ، گرفتن زندگی قاتل بی رحم ، و به روز بعد از
دزد بد بخت که یک پسر کشاورز از من دزدیدند شش پنسی بود.


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
France, less favoure...
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٤ 
A Tale Of Two CitiesFrance, less favoured on the whole as to matters spiritual than her sister of the shield and trident, rolled with exceeding smoothness down hill, making paper money and spending it. Under the guidance of her Christian pastors, she entertained herself, besides, with such humane achievements as sentencing a youth to have his hands cut off, his tongue torn out with pincers, and his body burned alive, because he had not kneeled down in the rain to do honour to a dirty procession of monks which passed within his view, at a distance of some fifty or sixty yards. It is likely enough that, rooted in the woods of France and Norway, there were growing trees, when that sufferer was put to death, already marked by the Woodman, Fate, to come down and be sawn into boards, to make a certain movable framework with a sack and a knife in it, terrible in history. It is likely enough that in the rough outhouses of some tillers of the heavy lands adjacent to Paris, there were sheltered from the weather that very day, rude carts, bespattered with rustic mire, snuffed about by pigs, and roosted in by poultry, which the Farmer, Death, had already set apart to be his tumbrils of the Revolution. But that Woodman and that Farmer, though they work unceasingly, work silently, and no one heard them as they went about with muffled tread: the rather, forasmuch as to entertain any suspicion that they were awake, was to be atheistical and traitorous.
 
"Halloa!" the guard ...
ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱۸ 
"Halloa!" the guard replied.

"What o'clock do you make it, Joe?"

"Ten minutes, good, past eleven."


ادامه دارد...
کلمات کلیدی: کتاب ، داستان ، ادبیات ، اینگلیسی
 
The Dover mail was i...
ساعت ٥:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱۸ 
The Dover mail was in its usual genial position that the guard
suspected the passengers, the passengers suspected one another
and the guard, they all suspected everybody else, and the coachman
was sure of nothing but the horses; as to which cattle he could
with a clear conscience have taken his oath on the two Testaments
that they were not fit for the journey.


ادامه دارد...
کلمات کلیدی: کتاب ، داستان ، ادبیات ، اینگلیسی
 
Two other passengers...
ساعت ٥:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱۸ 
Two other passengers, besides the one, were plodding up the hill
by the side of the mail. All three were wrapped to the cheekbones
and over the ears, and wore jack-boots. Not one of the three
could have said, from anything he saw, what either of the other
two was like; and each was hidden under almost as many wrappers
from the eyes of the mind, as from the eyes of the body, of his
two companions. In those days, travellers were very shy of being
confidential on a short notice, for anybody on the road might be
a robber or in league with robbers. As to the latter, when every
posting-house and ale-house could produce somebody in "the Captain's"
pay, ranging from the landlord to the lowest stable non-descript,
it was the likeliest thing upon the cards. So the guard of the
Dover mail thought to himself, that Friday night in November, one
thousand seven hundred and seventy-five, lumbering up Shooter's
Hill, as he stood on his own particular perch behind the mail,
beating his feet, and keeping an eye and a hand on the arm-chest
before him, where a loaded blunderbuss lay at the top of six or
eight loaded horse-pistols, deposited on a substratum of cutlass.


ادامه دارد...
کلمات کلیدی: کتاب ، داستان ، ادبیات ، اینگلیسی
 
There was a steaming...
ساعت ۳:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱۸ 
There was a steaming mist in all the hollows, and it had roamed
in its forlornness up the hill, like an evil spirit, seeking rest
and finding none. A clammy and intensely cold mist, it made its
slow way through the air in ripples that visibly followed and
overspread one another, as the waves of an unwholesome sea might
do. It was dense enough to shut out everything from the light of
the coach-lamps but these its own workings, and a few yards of
road; and the reek of the labouring horses steamed into it, as if
they had made it all.


ادامه دارد...
کلمات کلیدی: کتاب ، داستان ، ادبیات ، اینگلیسی
 
There were a king wi...
ساعت ۱:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱۸ 
There were a king with a large jaw and a queen with a plain face,
on the throne of England; there were a king with a large jaw and
a queen with a fair face, on the throne of France. In both
countries it was clearer than crystal to the lords of the State
preserves of loaves and fishes, that things in general were
settled for ever.


ادامه دارد...
کلمات کلیدی: کتاب ، داستان ، ادبیات ، اینگلیسی
 
It was the best of t...
ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱۸ 
The Period


It was the best of times, it was the worst of times,
it was the age of wisdom, it was the age of foolishness,
it was the epoch of belief, it was the epoch of incredulity,
it was the season of Light, it was the season of Darkness,
it was the spring of hope, it was the winter of despair,
we had everything before us, we had nothing before us,
we were all going direct to Heaven, we were all going direct
the other way--in short, the period was so far like the present
period, that some of its noisiest authorities insisted on its
being received, for good or for evil, in the superlative degree
of comparison only.


ادامه دارد...
کلمات کلیدی: کتاب ، داستان ، ادبیات ، اینگلیسی