The coach lumbered o...

Tales of Two Cities: Race and Economic Culture in Early Republican North and South AmericaThe coach lumbered on again, with heavier wreaths of mist closing round it as it began the descent. The guard soon replaced his blunderbuss in his arm-chest, and, having looked to the rest of its contents, and having looked to the supplementary pistols that he wore in his belt, looked to a smaller chest beneath his seat, in which there were a few smith's tools, a couple of torches, and a tinder-box. For he was furnished with that completeness that if the coach-lamps had been blown and stormed out, which did occasionally happen, he had only to shut himself up inside, keep the flint and steel sparks well off the straw, and get a light with tolerable safety and ease (if he were lucky) in five minutes.

گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
مربی lumbered در تاریخ دوباره ، با تاج های گل اهدا سنگین تر از بسته شدن غبار
دور آن را به عنوان آن شروع به نزول. گارد خود را به زودی جایگزین
نوعی تفنگ قدیمی را در بازوی او قفسه سینه ، و اجبار به بقیه نگاه خود را
مطالب ، و داشتن به تپانچه مکمل که میپوشید نگاه
در کمربند او ، نگاه به سینه های کوچکتر در زیر صندلی خود را ، که در آن
شد ابزار چند اسمیت ، یک زوج از آتش دانها وجود دارد ، و فتیله فندک جعبه.
برای او که با کامل مبله بود که اگر مربی لامپ -
دمیده شده بود یورش برده و بیرون ، که گهگاه رخ می دهد انجام داد ، او مجبور شد
تنها به خود خفه شو در داخل ، حفظ و فولاد جرقه سنگ چخماق و
کردن کاه و دریافت نور با استفاده از ایمنی قابل تحمل و سهولت (در صورتی که او
خوش شانس بودند) در پنج دقیقه.
/ 0 نظر / 11 بازدید